روانشناسی معامله‌گری

چرا معامله‌گرها ضرر می‌کنند؟ بررسی تحلیل، ریسک و اجرای معاملات

وقتی چند معامله بد می‌شود، عوض‌کردن استراتژی اولین راه‌حل نیست. شاید هزینه اجرا بالاست، شاید حجم مناسب نیست، شاید هم قوانین خودت را اجرا نکرده‌ای. قبل از خریدن آموزش یا روش تازه، ببین مشکل دقیقاً کجا تکرار می‌شود.

نمودار آموزشی «چرا معامله‌گرها ضرر می‌کنند؟ بررسی تحلیل، ریسک و اجرای معاملات»؛ نمایش مفهومی بدون داده زنده.
نمودار آموزشی «چرا معامله‌گرها ضرر می‌کنند؟ بررسی تحلیل، ریسک و اجرای معاملات»؛ نمایش مفهومی بدون داده زنده.

هیچ عدد جادویی و ثابتی برای اینکه «چند درصد تریدرها ضرر می‌کنند» وجود ندارد که بتوان آن را به تمام بازارها و تمام زمان‌ها تعمیم داد. نرخ‌های گزارش‌شده به نوع محصول، کشور، بروکر و دوره آماری بستگی دارند. اما نهادهای نظارتی درباره ریسک بالای معاملات اهرمی خرد به‌طور مستمر هشدار داده‌اند.

علت اول: اهرم، خطا را بزرگ می‌کند

Leverage مزیت معاملاتی ایجاد نمی‌کند. فقط اندازه اکسپوژر نسبت به سرمایه را بزرگ می‌کند. اگر سیستم تو امید ریاضی منفی داشته باشد، اهرم می‌تواند سرعت آشکار شدن آن را بیشتر کند.

معامله‌گر مبتدی گاهی به دلیل کوچک بودن حساب، حجم را بالا می‌برد تا سود «ارزشمند» شود. نتیجه این است که یک نوسان معمولی بازار تبدیل به ضربه بزرگ به حساب می‌شود.

علت دوم: معامله‌گر مزیت آماری را با چند برد اشتباه می‌گیرد

سه معامله سودده اثبات نمی‌کند که استراتژی مزیت دارد. همان‌طور که سه باخت هم لزوماً سیستم را خراب نمی‌کند.

مزیت آماری باید در یک نمونه کافی از معاملات و با در نظر گرفتن هزینه‌ها سنجیده شود. معیارهایی مثل نرخ برد، میانگین برد، میانگین باخت، Expectancy، Drawdown و تعداد معاملات باید کنار هم دیده شوند.

اگر سیستم فقط زمانی خوب به نظر می‌رسد که بهترین معاملات را بعداً روی چارت انتخاب می‌کنی، احتمالاً با Backtest واقعی فاصله دارد.

علت سوم: هزینه معامله نادیده گرفته می‌شود

اسپرد، کمیسیون، اسلیپیج و هزینه نگهداری پوزیشن می‌توانند یک استراتژی مرزی را از مثبت به منفی تبدیل کنند.

این اثر در سیستم‌های پرتعداد و اسکالپ شدیدتر است. اگر میانگین هدف تو کوچک باشد، چند دهم پیپ تفاوت اجرا اهمیت زیادی پیدا می‌کند.

Backtest بدون هزینه‌های واقعی معمولاً تصویری خوش‌بینانه می‌دهد.

علت چهارم: معامله بیش‌ازحد

معامله بیشتر لزوماً فرصت بیشتر نیست. اگر فقط تعداد کمی ستاپ باکیفیت در سیستم تعریف شده، ورودهای اضافه معمولاً از خارج پلن می‌آیند.

هر معامله هزینه دارد. اگر ورودهای اضافه مزیت مشخص و آزموده‌شده‌ای نداشته باشند، اسپرد، کمیسیون و خطاهای اجرای بیشتر می‌توانند نتیجه را ضعیف‌تر کنند.

برای تریدر روزانه، معامله بیش‌ازحد می‌تواند بعد از یک باخت، بعد از جا ماندن از حرکت یا حتی بعد از یک برد بزرگ شروع شود.

علت پنجم: ریسک با کیفیت ستاپ قاطی می‌شود

«این ستاپ خیلی مطمئن است، پس دو برابر حجم می‌زنم» جمله خطرناکی است. هیچ ستاپی قطعیت ندارد.

اگر ریسک را بر اساس حس اعتماد لحظه‌ای تغییر دهی، یک باخت در معامله‌ای که «مطمئن» به نظر می‌رسید می‌تواند چند برد قبلی را پاک کند.

ریسک باید قانون داشته باشد؛ نه اینکه تابع هیجان تحلیل باشد.

علت ششم: سیستم قبل از اینکه داده بسازد عوض می‌شود

یکی از مخرب‌ترین الگوها تغییر پیاپی روش معاملاتی است. معامله‌گر یک روش را با چند معامله تست می‌کند، دوره ضرر می‌بیند و سراغ روش بعدی می‌رود. در نتیجه هیچ‌وقت نمونه کافی برای فهمیدن مزایا و ضعف‌های سیستم تولید نمی‌کند.

تغییر سیستم باید بر اساس داده انجام شود: آیا Expectancy خراب شده؟ آیا شرایط بازار تغییر کرده؟ آیا قوانین مبهم‌اند؟ یا فقط سه باخت پشت‌سرهم اتفاق افتاده؟

علت هفتم: نتیجه معامله جای کیفیت تصمیم را می‌گیرد

یک معامله خارج از پلن ممکن است سود کند. اگر فقط نتیجه مالی را پاداش بدهی، مغز یاد می‌گیرد تخلف از سیستم هم قابل قبول است.

برعکس، یک معامله مطابق قوانین تعریف‌شده ممکن است با Stop Loss بسته شود. اگر آن را «اشتباه» بنامی، احتمال دارد در معامله بعدی قانون درست را کنار بگذاری.

تریدر حرفه‌ای دو نمره جدا دارد:
نتیجه مالی؛
کیفیت اجرای فرآیند.

روانشناسی کجای داستان است؟

روانشناسی بسیار مهم است، اما عبارت «همه چیز ذهن است» مشکل را بیش از حد ساده می‌کند. اگر استراتژی مزیت آماری ندارد، بهترین نظم ذهنی هم آن را سودده نمی‌کند. اگر اندازه ریسک نامتناسب است، اضطراب ممکن است واکنش طبیعی به یک طراحی بد باشد.

بخشی از مشکلات روانی را باید با طراحی سیستم حل کرد:
کاهش حجم؛
کم کردن تعداد تصمیم‌ها؛
تعریف ساعت معامله؛
نوشتن قوانین خروج؛
و محدود کردن ضرر روزانه.

چطور بفهمیم مشکل کجاست؟

100 معامله آخر را به چهار بخش تقسیم کن:

تحلیل: آیا ستاپ مطابق تعریف سیستم بود؟
ریسک: آیا حجم و حد ضرر مطابق قانون بود؟
اجرا: آیا ورود و خروج طبق پلن انجام شد؟
رفتار: آیا FOMO، Revenge یا دستکاری معامله رخ داد؟

بعد ببین بیشترین خطا کجا تکرار شده. این کار بسیار کاربردی‌تر از جمله کلی «روانشناسی‌ام خراب است» است.

پنج شاخص که باید در ژورنال داشته باشی

1. درصد معاملات مطابق پلن.
2. Expectancy بر حسب R.
3. بیشترین افت سرمایه.
4. تعداد معاملات خارج از پلن.
5. هزینه متوسط اجرا نسبت به هدف.

با این داده‌ها می‌توان فهمید مشکل سیستم است یا اجرای سیستم.

بیشتر مشکلات معامله‌گری یک علت واحد ندارند. اهرم، ریسک، هزینه، کیفیت مزیت آماری و رفتار به هم متصل‌اند.

قبل از اینکه استراتژی جدیدی بخری یا نمودار تازه‌ای باز کنی، ببین آیا سیستم فعلی را آن‌قدر منظم اجرا کرده‌ای که اصلاً داده قابل قضاوت ساخته باشد یا نه.

گاهی پیشرفت بزرگ از یک ستاپ جدید نمی‌آید؛ از حذف معاملات اضافی و کوچک کردن ریسک می‌آید.

منابع برای بررسی بیشتر

برای ادامه این موضوع

ارتباط با محمد قائمی

این نوشته آموزشی است. مثال‌ها پیشنهاد خرید یا فروش یا تعیین ریسک مناسب شرایط مالی تو نیستند.

برگشت به مقاله‌ها ←
پشتیبانی